شهیدان
سه شنبه 2 خرداد 1391 11:10 ق.ظ
ارسال شده در: بانو مرضیه بعد از انقلاب ،
به آن زمان که خاک وطن سیه شد از شام اهرمن
به آن زمان که لاله ی امید فسرد در ماتم چمن
آنان که ننگ سکوت را به خود راوا می دانند و پشت می کنند به آنچه وطن و خاک خود می خوانند براستی در برابر آیندگان جوابشان چه خواهد بود ؟
نام خلیجت را عرب نهادند فقط نامش را تغیر دادند و تو چنان آشفتی که لرزه افتاد بر تن عراب اما فراموش میکنی اگر دریاچه ای خشک شود و هموطنانت به ده ها نوع بیماری مبتلا شوند براستی خوشحالی از خشک شدن آذربایجان براستی فکر میکنی آه مظلومی وجود ندارد و نژاد پرستی دامنت را نمی گیرد چرا میگیرد چون روز داوری نزدیک است بزودی !!!
برای حمایت نه از هم زبانانم بلکه از هموطنانم لازم دونستنم پستی را اختصاص بدم به سردارانی که همیشه در خط اول جبهه ایستادند و ایستاده مردند . دیروز برای چندمین بار متوالی مردم برای اعتراض به خشک شدن دریاچه اورمیه به خیابان ها آمدند اما باز هم مثل همیشه دولت دیکتاتوراسلامی دست به حمله و دستگیری و... زد
بدون شک این برهه از زمان در تاریخ ایران به زشتی و ننگی ثبت خواهد شد و آنچه جاودانه می شود افرادی چون ستارخان ها و میرزا کوچک خان ها خواهند بود
دیدگاه ها : شرکت کننده
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 خرداد 1391 11:17 ق.ظ
مرضیه در باکو
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 02:39 ب.ظ
ارسال شده در: روزنامه ها و مجلات قدیمی ،
ادامه خاطرات مرضیه در شوروی تقدیم می شود...
اطلاعات هفتگی
هفته گذشته مرضیه خواننده رادیو ایران از سفر خود به شوروی بازگشت. مسافرت او مدت سی و سه روز بطول انجامید و در این مدت مرضیه از شهرهای باکو – لنین ناگان – گیرواگان – ایروان و مسکو دیدن کرد و روی هم رفته در این شهرها 28 برنامه اجرا نمود مرضیه و همراهانش آقایان علی تجویدی و جلیل شهناز در باکو ده شب در لنین ناگان دو شب در گیرواکان یکشب در ایروان سه شب کنسرت دادند و در رادیو مسکو نیز یازده شب برنامه اجرا کردند. مرضیه در این سفر سفیر هنر لقب گرفت و از او دعوت شد که سال آینده برای اجرای کنسرت بار دیگر به شوروی برود.
مرضیه از این سفر خاطرات بسیار جالب و خواندنی به همراه آورده که به نظر خوانندگان ارجمند میرساند.
ساعت چهار و سه ربع بعد از ظهر روز دوم تیرماه من به اتفاق آقایان علی تجویدی و جلیل شهناز بوسیله قطار بطرف مرز ایران و شوروی حرکت کردیم.
کار و صحبت ما در بین راه بیشتر محور برنامه هائی که قصد داشتیم در شوروی اجرا کنیم دور میزد.
ساعت 12 فردای آن روز در جلفای ایران از قطار پیاده شدیم در آنجا عده ای از هموطنان عزیزمان از ما استقبال کردند و ناهار را به دعوت آنها باهم خوردیم و پس از 2 ساعت توقف بوسیله قطار دیگری عازم جلفای شوروی شدیم هنگامی که قطار از روی رودخانه مرزی ارس میگذشت من بی اختیار یاد دوران تحصیل و آن روزها که در جغرافیا در باره این رودخانه خوانده بودم افتادم برای من دیدن این رودخانه که فقط در کتاب درسی نامش را خوانده بودم لذت بخش بود و خاطرات شیرین روزهای کودکی را زنده میکرد.
طی کردن جلفای ایران تا جلفای شوروی 2 ساعت طول کشید هنگامیکه قطار ما در جلفای شوروی ایستاد هنوز مشغول جمع و جور کردن چمدانهای خود بودیم که خانمی در کوپه را باز کرد و پس از سلام اظهار داشت:
من لیزا مترجم شما هستم و بالاخره با راهنمایی لیزا که زن جوان و زیبایی بود برای چند ساعت استراحت از قطار خارج شدیم در ایستگاه عده زیادی از مردم جلفا به استقبال ما آمده بودند و بعضی از آنها ضمن کف زدن و تشویق چنانکه خانم لیزا ترجمه کرد از من میخواستند تا برایشان آواز بخوانم لیکن در ایستگاه قطار آواز خواندن ممکن نبود ساعت یک بعد از نیمه شب بود که به همراهی لیزا سوار قطار باکو شدیم و جلفا را پشت سر گذاشتیم همه ما خوابمان گرفته بود اما تصور می کردیم تا یکی 2 ساعت به مقصد خواهیم رسید و استراحت خواهیم کرد. سعی می کردیم با صحبت و اجرای چند قطعه برای خودمان خود را سرگرم کنیم.
لیکن چون 2 ساعت گذشت و از باکو خبری نشد بالاخره من از لیزا سوال کردم:
کی به باکو میرسیم ؟ وقتی او گفت حالا چند ساعت دیگر را در پیش است همگی آماده خواب شدیم بالاخره ساعت 6 بعد از ظهر فردای آن شب قطار ما وارد ایستگاه باکو شد. ما هنوز از در کوپه خارج نشده بودیم که چند تن از هنرمندان برجسته یاکو در راهروی قطار حاضر شده و به ما خوش آمد گفتند.
در جلوی قطار نیز عده زیادی از خوانندگان و موزیسین های برجسته باکو با دسته گل از ما استقبال کردند و مراسم معارفه به عمل آمد در بین افرادی که آمده بودند با آقایان توفیق قلی اف ( رئیس فیلارمونیک آذربایجان ) رشید بهبودوف خواننده معروف و خانم ها شوکت ، سارا و ثریا نیز آشنا شدیم.

هنوز از کنار قطار بیشتر از 300 قدم بر نداشته بودیم که بیش از 2 هزار نفر جمعیت نظرمان را جلب کرد آنها با کف زدن و فریاد به ما خوش آمد میگفتند و در این حال عکاسان و فیلمبرداران نیز مشغول عکس گرفتن و فیلمبرداری بودند .
در همان ایستگاه نماینده رادیو باکو حضور داشت و پیامی بر روی نوار ظبط کرد که به وسیله رادیو باکو پخش شد در بین این جمعیت کثیری که از زن و مرد به استقبال ما آمده بودند از هر تیپ و قیافه و سنی به چشم میخورند در کنار زنهائی که خیلی ساده و بی آلایش حضور داشتند خانمهای آلامدو سانتی مانتال نیز جلب توجه میکردند و در کنار مردان و زنان پا به سن گذاشته جوانهای کم سن و سال ایستاده بودند.
پس از خروج از ایستگاه قطار حتی قبل از آنکه به هتل محل اقامت خود بریم ما را یکسره یه سالن محل کنسرت که متعلق به فیلارمونیک آذربایجان شوروی و ماگامایف نامگذاری شده است بردند.
ماگامایف یکی از آهنگسازان معروف این دیار بود که سالها قبل درگذشته است و برای تجلیل از او سالن بزرگ و زیبای فیلارمونیک را به اسمش مینامند.
در آنجا وضع سالن را بازدید کردیم و من به آقای توفیق قلی اف گفتم که انشاا.. از فردا شب کنسرت خود را شروع خواهیم کرد اما ایشان زیر بار نرفت و گفت از همین امشب باید آغاز کنید.
هرچه من و همکارانم اصرار کردیم و گفتیم که خسته هستیم آمادگی نداریم هیچکدام نپذیرفتند و مجبور شدیم موافقت کنیم در اینجا آقای قلی اف مطلبی گفت که برای من جالب بود او گفت: ما از پانزده روز قبل برنامه کنسرت شما را در سه شب اعلام کردیم اما در روز اول اعلام کلیه بلیط ها بفروش رفت و مجبور شدیم در غیاب شما این برنامه را چهار شب دیگر تمدید کنیم اما اکنون که من در خدمت شما هستم می گویم که بلیطهای چهار شب تمدید شده هم به فروش رفته و قصد داریم با موافقتتان سه شب دیگر هم تمدید کنیم...
ما نظر موافق دادیم و قرار بر این شد که کنسرت ما 10 شب باشد
باری از سالن فیلارمونیک که بسیار زیبا بود و تقریبا بیش از دو هزار نفر گنجایش داشت ما را به هتل اینتوریست بردند . در آنجا یک دستگاه شامل دو اطاق با وسائل به من دادند و آقایان تجویدی و شهناز را نیز همینطور در آن هتل سکونت دادند.

ساعت هفت و سه ربع بود که ما 3 نفر به اتفاق خانم الیزا از هتل محل اقامت عازم سالن فیلارمونیک شدیم قبل از خروجمان یک آرایشگر از طرف فیلارمونیک به هتل آمده و مرا آرایش کرد در جلوی در ورودی عده زیادی جمع شده و برای ما کف می زدند در پشت سن نیز آقای قلی اف ، آقای رشید بهبودوف ، خانم سارا و خانم شوکت حضور داشتند در آنجا آقای مخلص که یکی از هنرپیشگان معروف آذربایجان شوروی است رو نوشتی از اشعاری که تصمیم داشتم بخوانم از من گرفت و به وسیله مترجم فورا ترجمه کرد ما آماده رفتن به روی سن شدیم
من نخستین ترانه که در شوروی خواندم ( من از روز ازل دیوانه بودم ) بود جمعیت با اینکه با زبان من آشنائی نداشتند اما خوب متوجه بودم که چطور دقیقا به آنچه از دهانم خارج می شود گوش میدهند و سعی دارند که حال آهنگ را درک کنند پس از اجرای هر ترانه آقای مخلص که قبلا آن را ترجمه کرده بود به زبانهای ترکی و روسی دکلمه میکرد پس از پایان کنسرت سبدهای گلی از طرف جمعیت به ما هدیه شد آن شب ما به علت خستگی زیاد دعوتی نپذیرفتیم و از سالن کنسرت یکسر به هتل اینتوریست رفتیم بامداد فردا آقای قلی اف به هتل محل اقامت ما آمد و برای یک گردش چند ساعته در شهر باکو خارج شدیم.

در باکو بلوار بزرگی است که صفا و زیبائی دلنگیزی دارد.در وسط روز هم در این بلوار مردم برای گردش زیاد می آیند اما اگر غروب سری به بلوار بکشید مذ و زن و پیرو جوان با ازدحام کم نظیری در گردش و رفت و آمد هستند .
بر روی آبهای این بلوار پلهای زیبائی نصب شده که از فراز آن منظره بلوار بمراتب زیبا تر و فرح بخش تر جلوه می کند.
شبهای این بلوار برای جوانهای عاشق پیشه و دلدادگان که هوس قدم زدن با معشوق را می کنند جای مغتنمی است آنها در گوشه و کنار بلوار دست بدست هم میدهند و در گوش هم زمزمه میکنند من این منظره را در یکی از شبها پس از اجرای کنسرت که به آنجا سر کشیدیم دیدم جوانهای باکو گو اینکه شلوار لوله تفنگی به پا نمی کنند اما خود را شیک و پیک درست می کنند و به خیابان می آیند.
روی هم رفته مردم باکو چه مرد و چه زن اسیر مد نیستند اما زیاد هم از آن فاصله نداردند و من این را طی چند روز اقامت خود در آنجا به چشم دیدم.

صبح روز سوم اقامت ما را به پارک کودک باکو بردند در شب چهارم در بین آهنگهائی که اجرا کردم یکی امشب شب مهتابه بود پس از ترجمه این تصنیف عده ای در سالن فریاد میزدند مرضیه دختر مهتاب
+ متاسفانه ادامه این خاطرات به دلیل چاپ در شماره های مختلف مجله یافت نشده در صورت دسترسی حتما منتشر خواهم کرد.
+ برای بهتر شدن فعالیتهای تارنما نظرات و انتقادات شما سازنده خواهد بود ، برای زنده نگه داشتن یاد مرضیه اطلاعاتمان را با هم به اشتراک بگذاریم
دیدگاه ها : شرکت کننده
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 11:55 ب.ظ
زلف سر کجت - بابل
شنبه 30 اردیبهشت 1391 05:51 ب.ظ
ارسال شده در: آثار تصویری بانو مرضیه ،

فایل تصویری ای زلف سر کجت اجرا شده در شهر بابل عراق تقدیم می شود
+ برای بهتر شدن فعالیتهای تارنما نظرات و انتقادات شما سازنده خواهد بود ، برای زنده نگه داشتن یاد مرضیه اطلاعاتمان را با هم به اشتراک بگذاریم
دیدگاه ها : شرکت کننده
آخرین ویرایش: شنبه 30 اردیبهشت 1391 06:04 ب.ظ
افسانه ما
جمعه 29 اردیبهشت 1391 11:42 ب.ظ
ارسال شده در: آثار صوتی بانو مرضیه ،

افسانه ما
نه امیدی به وصالم نه مجالی که بنالم
به حریم تو مقیمم بشکستی پر و بالم
ز چه بی خبری ز دل دیوانه ما
تو مشو دشمن جانم که توئی جان جهانم
ز تو خواهم بگریزم نتوانم نتوانم
بشنو بشنو بشنو افسانه ما
به فراقت شد مونس من یا اشک گرمی یا آه سردی
تو مرا ای غارتگر دل فرزانه دیدی دیوانه کردی
بر من نگه ای نگاه آشنائی باشد گنهم گناه آشنائی
بر آتشم نشاندی ای آتشین رو ز کجا تا کجا کشاندی
نه حبیبی دارم نه نصیبی دارم چه حاصل از جوانی
به کجا رو آرم نه رهایی دارم ز دام زندگانی
ز موی آن رشک پری ای دل من آشفته تری
جدا از آن سلسله مو از چه کنی دیوانه گری دیوانه گری
ز درد من بیخبری که میکنی فتنگری هم جان مایی هم جانانه ی ما
+ طبقه بندی شده در آرشیو : نایاب
+ آفرینندگان : یاحقی ، صفا ، مرضیه - سال اجرا ؟؟؟
+ با سپاس فراوان از آقای قهرمانی بخاطر ارسال این اثر ارزشمند
+ برای بهتر شدن فعالیتهای تارنما نظرات و انتقادات شما سازنده خواهد بود ، برای زنده نگه داشتن یاد مرضیه اطلاعاتمان را با هم به اشتراک بگذاریم
دیدگاه ها : شرکت کنندگان
آخرین ویرایش: شنبه 30 اردیبهشت 1391 12:02 ق.ظ
صفحات 45 دور - تصنیف طاقتم ده
جمعه 29 اردیبهشت 1391 11:33 ق.ظ
ارسال شده در: جلد نوار کاست و صفحه ها ،

+ برای بهتر شدن فعالیتهای تارنما نظرات و انتقادات شما سازنده خواهد بود ، برای زنده نگه داشتن یاد مرضیه اطلاعاتمان را با هم به اشتراک بگذاریم
دیدگاه ها : شرکت کننده
آخرین ویرایش: جمعه 29 اردیبهشت 1391 11:37 ق.ظ
تعداد کل صفحات : 63 1 2 3 4 5 6 7 ...




